ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

بیست و پنج ماهه

1392/6/15 1:39
نویسنده : ندا
293 بازدید
اشتراک گذاری

تا چشماتو باز میکنی و میبنی روز شده، و البته به محض سیرخواب شدنت، تکونم میدی و میگی مامان ندا بیدار شو خورشید در اومده...

کار اشتباهی که انجام میدی و ناراحتی و من و می بینی می گی مامان معذرت میخوام...

قصه ها رو تکمیل می کنی و تقریبا میدونی استپ بعدیه قصه چیه...

جانماز داری و میای کنارم نماز میخونی...

یانگوم و هم به همان اندازه ی اوشین میشناسی...

با فرد مقابلم در حال صحبتم در بحثها شرکت می کنی خیلی هوشیارانه...

میای ماساژم میدی، قربون دستهای کوچولوت بشم من...

حرفی نداری واسه گفتن میگی مثلا چیکار کنیم...

یه دیوار خونه ی مامان جون و خط خطی کردی که مچتو گرفتم...

با منشی تلفنی صحبت می کنی و کلی زبون میریزی...

سلفون و از کابینت برمیداری و جای عصا تو خونه راه میری...

اصلا از الفاظ فیلمها استفاده نمیکنم، ماه رمضون بود اومدی پیشم گفتی مامان آمپاس..

شعر گفتی یه بار، آی میمون خوشحال و خندون...

سراذان خونه ی مامان جون بودیم گفتی خدایا ماشین بخریم...

این حرکت و نمیدونم از کجا یاد گرفته بودی که خوب شد از سرت افتاد، دو دستتو میذاشتی رو صورتت ، می کشیدی پایین می گفتی خدا مرگم بده...

اسب می بینی می گی مامان ندا اسب سوارم کن، باشه؟

سرفه که می کنی خیلی مودبانه دستتو میگیری جلوی دهنت ...

کارتون سیندرلا رو روزی حداقل سه بار می بینی و وقتی لباسش عوض می شه میگی خوشگل شد...

تو این ماه خبر عمه شدنم یکی از بهترین خبرهایی بود که بهم رسید... زندایی صبا و دایی حسن مبارکه، مبارک...

سالگرد عقد مامان و بابا، که سال ششم هم تموم شد، سی ام مرداد ماه بود، خوشحال بودیم تو هم کنارمونی...

دایی هادی در کنکور ارشد با رتبه ی 22 در رشته ی فیزیولوژی دامپزشکی قبول شد، مبارکه دایی جون...

این کم کاریه من هم بابت مشغله هایی بود که داشتم... دوستت دارم هزارتا...

1

فکر کنم دو هفته پیش رفتیم خونه ی خاله مریم که اینجا نشون میده دایی وحید چقدر زحمت کشیدن، اولین شام خونه ی خاله...

22

آروم و قرار که نداشتی

3

در حال کنترل توسط دایی هادی

4

ایشون هم بابایی

5

6

با خاله منا و دایی علی رفتیم پارک چهارراه طالقانی

7

8

9

10

مشغول حباب بازی

در آخر هم فردا بیست و پنج ماهه میشی که مبارکت باشه گلم،مصادف میشه با بله برون دخترعمه ام سارای عزیزم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (10)

هدیه
15 شهریور 92 2:13
سلام ابوالفضل دیگه خسته شده بودم میخواستم بیام بنویسم:
(عکسسسسسسسس خسته شدیم)
حالااقای مثلا چیکارکنیم تولدت کی همه ازمن ازمن میپرسن بگومنم به اونابگم
زن عموجون عمه شدنتونم مبارک انشاالله ازاین خبرازیادبشنوید
بابای

سلام هدیه جون
تولد ابوالفضل افتاد تو ماه رمضون
از طرفی مامان جون ابوالفضل که مریضه نمی تونه بیاد بالا
از طرفی دو تا ختم در خانواده ی بابایی پیش اومد
حالا منتظرم که یکمی اوضاع مساعد بشه
ایشاالله یه تولد مثلا تو یک سال و دوماهگیه ابوالفضل بگیرم
دوستت دارم هدیه جونم
مامان صدرا
16 شهریور 92 10:14
ماشاالله ابوالفضل جون خیلی خیلی شیرین و خوردنی شده . خدا براتون حفظش کنه.
ضمناً عمه شدنتون هم مبارک از خدا می خوام که قدمش براتون پر از خیر و برکت باشه.


قربون تمام مهربونیات گلم
نسیم-مامان آرتین
16 شهریور 92 11:11
گلم 25 ماهگیت مبارکوای چقدر خوشمزه حرف میزنی


سلام عزیزم
ممنونم از لطفت
مامان آریام
17 شهریور 92 13:15
خاله فدای شیرین زبونیت بشه مامانی عمه شدن و قبولی کنکور و همه خبرهای خوب و از همه مهمتر 25 ماهه شدن پسرمون مبارک باشه...ایشاالله همیشه خبرهای خوب بدی
راستی با ما قهری.....چرا دیگه پیش ما نمیای


سلام عزیزم
جدیدا فیس بوک باز شدم اونجا هستم همش
اسم صفحه مneda semizeh
خوشحال می شم اونجا هم ادم کنی البته اگه عضوی
بابت همه ی تبریکات هم ممنونم
نسیم-مامان آرتین
18 شهریور 92 14:11
ندا جون منم فیس بوکیم هر کدوم زودتر رفتیم اون یکی رو اد بکنه ما عروسی داریم چند روز نیستم اگه خواستی شما منو اول اد کن nasim mohammadian


چشم گلم
سودابه
19 شهریور 92 1:41
سلام اول روز دختر مبارک
دوم بیست و پنج ماهگی گل پسری
سوم رتبه22 دایی جونش


سلام خانومی ممنونم بابت تمام تبریکات
نوشين مامان آريا
24 شهریور 92 10:25
بيست و پنج ماهگيت مبارك باشه پسر شيرين . سالگرد عقدتون هم مبارك باشه ندا جون ايشااله هميشه لحظات شاد داشته باشيد


قربونت خانومی
مامان آریام
26 شهریور 92 12:22
سلام مامانی...راستش من فیس بوکی نیستم و اونقدر سرم شلوغه که به وبلاگ آریامم نمیرسم....به هر حال اگه تونستی گهگاهی به ما سر بزن..خوشحال میشم. ابوالفضل جون رو ببوس زیاد


سلام همیشه موفق باشی هر جا که هستی
مامان آنیل
28 شهریور 92 16:37
چقد شیطون شدی گل پسر
عمه شدنتون مبارک باشه منم خیلی دوس دارم طعم عمه شدنو بچشم
سالگرد عروسیتون هم مبارک
موفقیت دایی هم مبارک باشه خلاصه همیشه به شادی و خوشی


سلام عزیزم ممنونم از تبریکات قشنگت
لطف دارین
سجاد
27 مهر 92 22:58
شما هم دعوت شدین خاله جان ... منتظرتونم